السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
155
تفسير الميزان ( فارسي )
همين بيان شيوايى كه تنها و تنها در كلمات امام على بن ابى طالب ( عليه افضل الصلوات و السلام ) ديده مىشود ، آرى تنها كلام آن جناب است كه گشاينده اين در و فاش كننده اين راز نهفته است ، او است كه با روشنترين اسلوب و واضحترين برهان آن را تشريح و اثبات نموده است . از كلمات آن جناب كه بگذريم ، در كلمات فلاسفه اسلام كه در قرون بعد از قرن دهم مىزيستهاند نيز اين حقيقت به چشم مىخورد ، الا اينكه به اعتراف خود آنان سرچشمه كلماتشان همان كلمات امام امير المؤمنين ( ع ) است . اين بود سر اينكه ما در بحث روايتى خود تنها اكتفاء به نقل نمونه هايى از كلمات غرا و زيباى آن جناب نموده و از نقل كلمات ديگران خوددارى كرديم ، چه اسلوبى كه امام ( ع ) در اين مساله و تشريح آن از احتجاج برهانى به كار برده ، اسلوبى است كه در كلمات ديگران ديده نمىشود ، و به همين جهت از عنوان كردن بحثى فلسفى مستقل به منظور بررسى و تحقيق در اطراف اين مساله خوددارى نموده و تنها به همان بحث روايتى اكتفاء كرديم ، چون براهينى كه فلاسفه براى بدست دادن اين غرض چيدهاند براهينى است كه از همين مقدمات كه در كلام امام است تشكيل يافته ، و زايد بر آن چيزى ندارد ، چون همگى آنها يعنى كلمات امام ( ع ) و فلاسفه همه مبنى بر صرافت وجود پروردگار ، و احدى بودن آن ذات مقدس است ( جلت عظمته ) « 1 » .
--> ( 1 ) اينجاست كه جا دارد هر ناقد بصير و هر متفكر عميقى از تعجب خيره شود و در باره لغزشى كه از عده اى از علماى اهل بحث صادر شده بشگفت در آيد ، و آن اينست كه گفتهاند اين خطبه علويه كه در نهج البلاغه است از امام ( ع ) نيست بلكه از خطباتى است كه دست تقلب آن را جعل كرده و در نهج البلاغه درج نموده است ، بعضى هم از همانها گفتهاند اين عمل را خود شريف سيد رضى ( رحمه اللَّه تعالى ) كرده است و ما سابقا در باره اين لغزش و اشتباه گفتگو كردهايم ، تنها در اينجا مىگوييم اى كاش فهميده ميشد دست تقلب و تزوير در چنين موقف علمى و چنين لطيفه اى دقيق كه فهم علما هم نيروى وقوف و درك آن را ندارد و هيچ يك از صحابه و تابعين تاب تحمل آن را نداشتهاند چطور ممكن است راه يابد ؟ ! آرى افهام تيز دانشمندان ، حتى بعد از آن هم كه امام ( ع ) از اين حقيقت پرده برداشت تا ده قرن از درك آن عاجز بوده تا آنكه پس از گذشتن قرون متمادى و پس از هزار سال سير در طريق فكر مترقى به آن مطلب دقيق علمى راه برده و بدرك آن موفق شدهاند ، بلكه خود همين كسانى كه اين نسبت را به خطبه مىدهند هنوز بدرك اين مطلب لطيف نايل نشده و گمان كردهاند كه حقايق قرآن و اصول تعليمات عالى آن جز مفاهيم مبتذله عاميانه چيز ديگرى نيست و تنها تفاوت قرآن با كلمات عامه اينست كه الفاظ آن فصيح و بياناتش بليغ است ! ! ! ( مؤلف ) .